پيام
+
*جاد الله قرآني کيست؟*

محمدمهدي .ر
91/2/31

محمدمهدي .ر
در حدود پنجاه سال پيش در جايي در فرانسه، پيرمرد پنجاه ساله اي از اهالي ترکيه، زندگي مي کرد که ابراهيم نام داشت، و يک خواربار فروشي را اداره مي کرد.
اين خواربار فروشي در آپارتماني واقع بود که خانواده اي يهودي در يکي از واحدهاي آن زندگي مي کردند. اين خانواده پسري داشتند به نام *جاد* که هفت سال بيشتر نداشت.
محمدمهدي .ر
جاد عادت داشت که هر روز براي خريد مايحتاج منزل به مغازه عمو ابراهيم مي آمد، وهر بار هنگام خروج از مغازه از فرصت استفاده مي کرد وقطعه شکلاتي را مي دزديد.
يک روز جاد فراموش کرد که طبق معمول از مغازه شکلات بردارد، اينجا بود که عمو ابراهيم او را صدا زد وبه او يادآوري کرد: *شکلاتي را که هر روز بر مي داشتي، امروز فراموش کردي برداري.*
محمدمهدي .ر
جاد که حسابي شوکه شده بود، گمان مي کرد که عموابراهيم از دزديهاي او چيزي نمي داند، لذا از او خواهش کرد که او را ببخشد، وبه او قول داد که ديگر اين کار را تکرار نکند.
محمدمهدي .ر
عمو ابراهيم گفت: نه، بشرطي تو را مي بخشم که به من قول بدهي که هر گز در زندگيت دزدي نکني، ودر مقابل مي تواني هر روز از مغازه من يک شکلات برداري.
محمدمهدي .ر
...
محمدمهدي .ر
جاد با خوشحالي اين شرط را قبول نمود… سالها گذشت، و عمو ابراهيم براي جاد يهودي بمانند پدر، مادر ودوست بود.
هر وقت جاد با مشکلي برخورد مي کرد، ويا از حوادث روزگار به تنگ مي آمد، به نزد عمو ابراهيم مي آمد، ومشکل خود را براي او مطرح مي کرد.
محمدمهدي .ر
عمو ابراهيم هم کتابي را از کشو ميز مغازه بيرون مي آورد، وبه جاد مي داد، واز او مي خواست، صفحه اي از کتاب را باز کند.
وقتي جاد کتاب را باز مي کرد، عمو ابراهيم دو صفحه اي از کتاب را مي خواند، وسپس کتاب را مي بست، وبدين ترتيب مشکل جاد را حل مي کرد. جاد وقتي از مغازه بيرون مي آمد، احساس مي کرد ناراحتي اش برطرف شده، خيالش راحت شده، ومشکلش حل شده است.
محمدمهدي .ر
...
محمدمهدي .ر
سالها گذشت، و رابطه جاد با عمو ابراهيم، آن پيرمرد مسلمان تحصيل نکرده تُرک اين چنين سپري شد!
بعد از هفده سال، جاد به سن بيست وچهار سالگي و عمو ابراهيم به سن شصت وهفت سالگي رسيد….
عمو ابراهيم دار فاني را وداع گفت، وقبل از وفاتش صندوقي را براي فرزندانش بجا گذاشت، او در صندوق کتابي را نهاده بود، که هميشه جاد آنرا در مغازه مي ديد. او به فرزندانش وصيت کرد تا کتاب را به جاد آن جوان يهودي هديه بدهند.
محمدمهدي .ر
...
محمدمهدي .ر
وقتي فرزندان عمو ابراهيم صندوق را به جاد دادند، او از مرگ عمو ابراهيم باخبر شد، از شنيدن اين خبر جاد بسيار ناراحت گرديد،چرا که عمو ابراهيم يار وياور او در حل همه مشکلات بود.
محمدمهدي .ر
* روزها گذشت…*
محمدمهدي .ر
روزي از روزها براي جاد مشکلي پيش آمد، وبياد عمو ابراهيم وصندوقي که به او هديه داده بود افتاد. صندوق را پيدا کرد، وآنرا باز نمود، ناگهان ديد که در صندوق همان کتابي است که هميشه آنرا در مغازه عمو ابراهيم باز مي کرد، وعمو ابراهيم آنرا مي خواند! جاد صفحه اي ازکتاب را باز کرد، اما کتاب به زبان عربي بود، واو از زبان عربي چيزي نمي دانست.
محمدمهدي .ر
او بنزد همکاري از اهالي تونس رفت، واز او خواهش کرد تا دو صفحه از کتاب را برايش بخواند، واو نيز خواند. پس از اينکه جاد مشکلش را براي همکار تونسي اش شرح داد، تونسي راه حلي را براي مشکلش پيدا کرد! جاد شگفت زده از او پرسيد: اين کتاب چيست؟
محمدمهدي .ر
تونسي گفت: اين قرآن کريم کتاب مسلمانان است!
محمدمهدي .ر
جاد گفت: چگونه مي توانم مسلمان شوم؟
محمدمهدي .ر
تونسي گفت: کافي است شهادتين را بگويي، واز شريعت پيروي کني!
محمدمهدي .ر
جاد گفت:* أشهد أن لا إله إلا الله واشهد أن محمداً رسول الله* ...
محمدمهدي .ر
جاد مسلمان شد، وبخاطر بزرگداشت اين کتاب نام خود را *جاد الله قرآني* گذاشت، وتصميم گرفت باقيمانده عمر خود را وقف خدمت به اين کتاب بزرگ کند… جاد الله قرآن را فرا گرفت، وآنرا فهميد، و در اروپا شروع به دعوت ديگران کرد، تا آنجا که تعداد زيادي يهودي ومسيحي را مسلمان نمود.
محمدمهدي .ر
جاد الله قرآني، اين مسلمان واقعي ودعوتگر الهام يافته، سي سال از عمر خود را تماماً براي دعوت بسوي خدا در افريقا سپري کرد، و *ميليونها انسان بدست او مسلمان شدند…*
محمدمهدي .ر
...
محمدمهدي .ر
جاد الله قرآني در سال 2003م-1382ش در افريقا بخاطر بيماريهايي که در راه دعوت به اسلام به آن دچار شده بود، از دنيا رفت. او در هنگام وفات 54 سال بيش نداشت، که سي سال آنرا در راه دعوت بسوي خدا صرف کرده بود.خداوند او را غريق آمرزش و قرين رحمت خود بگرداند
.:راشد خدايي:.
شبيه قصه ي حسين کرد شبستري بود!!!!
محمدمهدي .ر
عجب... :)
.:راشد خدايي:.
والا
*صبا*
خيلي جالب بود. عالــــــــــــــــــــي بود. ممنون
محمدمهدي .ر
*هنوز تمام نشده* :) ... مادريهودي جاد الله قرآني که استاد دانشگاست، در سال 2005م -1384هـ ش يعني دو سال بعد از وفات پسرش در سن هفتاد سالگي مسلمان شد.
محمدمهدي .ر
مادرش مي گويد: در طول اين سي سالي که پسرش مسلمان شده بود، او دائما در حال جنگ وجدال با او براي بازگرداندنش به دين يهوديت بوده است. ولي با وجود تجربه واطلاعات کافي وقدرت استدلال، نتوانست پسرش را از اسلام بازگرداند، در حالي که عمو ابراهيم، آن پيرمرد مسلمان تحصيل نکرده، توانست قلب فرزندش را شيفته اسلام کند.
محمدمهدي .ر
جاد الله قرآني ميگويد: در مدت هفده سالي که با عمو ابراهيم ارتباط داشتم، حتي يکبار هم به من نگفت *اي کافر* يا *اي يهودي* ، يا حتي به من نگفت *مسلمان شو* …
تصورش را بکنيد، هفده سال عمو ابراهيم دندان روي جگر گذاشت، ونه در باره اسلام و نه در باره يهوديت چيزي به او نگفت! *واقعا عجيب است که چگونه يک پيرمرد تحصيل نکرده، دل يک پسر بچه را شيفته قرآن مي کند.*
محمدمهدي .ر
يک بار در يکي از ملاقاتها از او سؤال شد که چه احساسي دارد وقتي مي بيند مليونها انسان بدست او مسلمان شده اند؟ درجواب گفت: او هيچ احساس افتخاري نمي کند، چرا که او بگفته خودش بخشي از خوبيهاي عموابراهيم را جبران مي کند.
محمدمهدي .ر
دکتر صفوت حجازي يکي از دعوتگران مشهور مصري مي گويد: در کنفرانسي در شهر لندن پيرامون مسئله دارفور، وراههاي کمک به مسلمانان نيازمند وحمايت آنها از خطر تبشير و جنگ، با يکي از رؤساي قبايل دارفور ملاقات کردم. در گرماگرم صحبت از او پرسيدم: شما دکتور جادالله قرآني را مي شناسيد؟ رئيس قبيله بلند شد واز من پرسيد: مگر شما او را مي شناسيد؟
محمدمهدي .ر
گفتم: بله! زماني که در سوئيس براي معالجه آمده بود، من با او ملاقات کردم.
رئيس قبيله بر روي دستهايم خم شد، وبه گرمي آنرا بوسيد!! به اوگفتم: چکار مي کني؟ من کاري نکرده ام که سزاوار اين همه محبت باشد!
محمدمهدي .ر
گفت: من دست شما را نمي بوسم، بلکه *دستي را مي بوسم که دست جاد الله قرآني را گرفته است*!!
محمدمهدي .ر
از او پرسيدم:مگر تو بدست جاد الله قرآني مسلمان شده اي؟
محمدمهدي .ر
رئيس قبيله گفت: نه! من بدست مردي مسلمان شده ام، که او بدست جاد الله قرآني مسلمان شده است!!!
محمدمهدي .ر
نکته جالب وکمي عجيب در داستان جاد الله قرآني وعموابراهيم اين است که درست بعد از وفات جادالله، سينماي فرانسه از داستان زندگي عمو ابراهيم و جاد الله، فيلمي ساخت بنام:” Monsieur Ibrahim et les fleurs du Coran”يعني: *آقا ابراهيم وگلهاي قرآن* به کارگرداني آقاي François Dupeyron اين فيلم در سال 2004 به روي صحنه آمد وجوايز زيادي را در سطح محلي و جهاني کسب کرد.
محمدمهدي .ر
*ببخشيد اگر طولاني شد ... * ممنون که تحمل کرديد... :)
دخترك عاشق..
*ممنون من هشو خوندم...اي كاش همهي ما مسلمونا مثل عمو ابراهيم بوديم*
محمد تقي خوش خواهش
خيلي باحال بود .....
محمدمهدي .ر
ممنون خانم عاشق ... اگر اينگونه بود دنيا گلستان مي شد. :( ... محبت داريد جناب خوش خواهش... :)
*صبا*
بازهم ممنونم بخاطر متن جالب و جذابتون.
*صبا*
واقعا بايد تو بعضي رفتارهامون تامل بيشتري بكنيم
محمدمهدي .ر
محبت داريد بزرگوار ... متن بنده زيبا نبود ... کار اون بزرگمرد والا بوده که به دلتون نشسته. :) ...
محمد تقي خوش خواهش
واقعا خدا خيرت بده
ميراب عطش
سلام محمد مهدي عزيز .. بسيار واقعيت تاثير گذاري است .. کاري که آن پير مرد بي سواد انجام ميدهد به چه وسعتي ميرسد .. اي کاش ذره اي هم ما به اصطلاح مسلمانان از اين مطلب درس ميگرفتيم .. درود بر روح عمو ابراهيم ..
محمدمهدي .ر
زنده باشيد آقا محمد تقي عزيز ... سلام بر جناب ميراب گرامي... گاهي فکر مي کنم که ما بچه شيعه ها چه اندازه مي تونستيم در اطرافيانمون تاثير مثبت بزاريم و اونها رو از معنويت و رسيدن به کمال دور کرديم با اعمالمون ... :(
نجفي از قيدار
*براي شادي روح عمو ابراهيم صلوات*
نجفي از قيدار
اللَّهُـــمَّ صلّ عَلـــي مُحَمَّـــد وَ آلِ مُحَمّـَــد وَ عَجِّـــل فَرَجَـــهُم
محمدمهدي .ر
جناب نجفي هم که همش تو کار صلوات هستن... :دي ... *اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم...*
نجفي از قيدار
ميگي جناب قيدار،مگه ميشه پيامبر خدا باشي.جد حضرت محمد(ص)باشي و در كار صلوات نباشي!
محمدمهدي .ر
اصلاح کردم برادرم. آقاي نجفي شريف :) ... درود بر شما و درود بر پيامبر ختمي مرتبت و اهل بيت مطهرش.
نجفي از قيدار
زنده باشي.بزرگواريد
نجفي از قيدار
اللَّهُـــمَّ صلّ عَلـــي مُحَمَّـــد وَ آلِ مُحَمّـَــد وَ عَجِّـــل فَرَجَـــهُم
ايميك
خيلي جالب بود و درخور تأمل
||عليرضا خان||
سلام...ممنونم...بسيار عالي بود...صد حيف که درس نمي گيريم...!!!
||عليرضا خان||
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
sajede
ما شيعه ها واقعاًدر اين راه ضعيف عمل كرديم، حداقل خود من كه اين طوري بودم...
قافيه باران
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم....بسيار عالي...
محمدمهدي .ر
سپاس از محبتهاتتون آقاي نجفي، جناب عليرضا، خانم ساجده، خانم ايميک و قافيه باران گرامي ...
sajede
خواهش مي کنم، خيلي دلم مي خواد فيلمش را ببينم
محمدمهدي .ر
بنده هم بسيار مشتاقم براي ديدنش...
sajede
اگه لينک دانلودش را پيدا کرديد بزاريد اينجا منم دانلود کنم
محمدمهدي .ر
اگر جستم به چشم.